حقوقى كه اداى آنها بر انسان لازم است
حقوقى كه اداى آنها بر انسان لازم است
رسالة الحقوق امام چهارم (عليه السلام) به نقل از مرحوم صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه(200).
1 - حق خداى تعالى: حق خداى اين است كه او را بپرستى و نسبت به او هيچگونه شرك نورزى اگر توانستى اين دو را با اخلاص به انجام رسانى خداى تعالى بر خود واجب مىداند كه در دنيا و آخرت بىنيازت كند(201).
2 - حق نفست: اين است كه در اطاعت خدا به كارش برى(202).
3 - حق زبان: زبان را بر صاحبش چهار حق است.
الف: اينكه آن را با دور داشتن از ناسزا و فحش محترم دارد.
ب: آن را به خير عادت دهد.
ج: از گفتار زايد بىفايده بازش دارد.
د: به وسيله آن به مردم نزديكى كرده با آنها سخن نيكو گويد(203).
4 - حق گوش: حق گوش بر صاحبش اين است كه او را از شنيدن غيبت و جميع صداهاى حرام باز دارد(204).
5 - حق چشم: حق چشم بر صاحبش دو چيز است:
الف: اينكه آن را از نگاه كردن به محرمات باز دارد.
ب: اينكه از نگاه كردنش عبرت گيرد(205).
6 - حق دست: حق دست بر صاحبش اين است كه آن را به سوى محرمات دراز نكند(206).
7 - حق پا: بر تو اين است كه به وسيله آن به سوى محرمات حركت نكنى، چه اينكه فرداى قيامت با همين پاها بر صراط مىايستى پس مواظب باش كه پاهايت از صراط نلغزد كه در آتش جهنم خواهى افتاد(207).
8 - حق شكم: شكم را بر صاحبش دو حق است:
الف: اين كه آن را مخزن غذاهاى حرام نكند.
ب: در خوردن حلال زيادهروى نكند(208).
9 - حق فرج: فرج با صاحبش دو حق دارد:
الف: اينكه آن را از زنا باز دارد.
ب: اينكه آن را از معرض ديد ديگران حفظ كند(209).
10 - حق نماز: عمده حق نماز به شناخت نماز برمىگردد بنابراين حق نماز اين است كه بدانى نماز ورود بر خداست و تو در آن حال در مقابل خدا ايستادهاى. اگر اين را بدانى مانند بندهاى ذليل و حقير كه رغبت و رحمت خدا و ترس از عذاب او دارد و اميد به قبول بسته و از طرد و حرمان هولناك، با كمال فروتنى در حال تضرع و با وقار و سكينه مولايش را تعظيم مىكند؛ به نماز مىايستى و با روى قلب به او توجه مىكنى و بطور شايسته آن را به پا مىدارى(210).
11 - حق حج: اداى حق حج نيز مانند نماز به اين بستگى دارد كه تا چه اندازه حج را شناخته باشى بنابراين حق حج اين است كه بدانى حج فرار از گناهان و ورود بر خداست و در حج است كه توبهات پذيرفته مىشود، و واجبى را كه خدا بر تو مقرر كرده بجا مىآورى(211).
12 - حق روزه: حق روزه اين است كه بدانى روزه پردهاى است كه خدا بر گوش، چشم، شكم و فرجت كشيده تا بدين وسيله از آتش جهنم حفظت كند. پس اگر روزه را ترك كنى، حفاظى را كه خدا در مقابل عذاب بر تو كشيده پاره كردهاى(212).
13 - حق صدقه: حق صدقه اين است كه بدانى صدقه براى تو ذخيرهاى است در نزد پروردگارت و امانتى است كه باز گرفتنش نياز به شاهد ندارد و هرگاه آن امانت را پنهانى بسپارى اطمينان بيشترى از آشكارا سپردنش خواهى داشت. و بدانى كه گرفتارى و امراض را در دنيا، و عذاب و آتش را در آخرت از تو دفع خواهد كرد(213).
14 - حق قربانى: حق قربانى اين است كه آن را براى رضايت خدا انجام دهى و نظر مخلوق را در عملت تأثيرى نباشد و تنها هدف از انجام آن جلب رحمت خدا و رهايى در روز ملاقات او باشد(214).
15 - حق سلطان: حق سلطان اين است كه بدانى تو وسيله آزمايش او شدهاى و او را به وسيله سلطهاى كه بر تو دارد مورد امتحان قرار دادهاند و بر تو لازم است كه خشم او را برنيانگيزى كه خود را با دست خود در مهلكه انداخته و در ظلمى كه بر تو روا مىدارد شريك خواهى بود(215).
16 - حق معلم: معلم را بر شاگرد ده حق است كه اگر آن را ادا كنى فرشتگان خدا براى تو شهادت مىدهند كه به خاطر خدا علوم را فراگرفته و توجهى در آن امر به مخلوق نداشته اى.
- حق والى: حق والى اين است كه از او اطاعت كنى و در هچ امرى از او سرپيچى نكنى مگر امورى كه انجامش باعث غضب خداوند مىشود زيرا نبايد براى اطاعت مخلوق از خالق سرپيچى كنى(217).
18 - حق رعيت: حق زيردستان اين است كه بدانى آنها از اين جهت زير دست تو هستند كه آنها ضعيف و تو قوى مىباشى، بنابراين واجب است چون پدرى مهربان با آنها به عدالت رفتار كنى و نادانىها را بر آنها ببخشى و در عقوبت آنها به خاطر اشتباهات عجله نكنى و خدا را بر اين نعمت كه به تو قدرت داده شكر گزارى(218).
19 - حق شاگرد: حق محصل بر معلم اين است كه بداند خداى عزوجل به وسيله علمى كه به او داده و خزائن آن را به رويش گشوده، او را قيم شاگردان كرده، پس اگر در تعليم آنها نيك بكوشد و با آنها درشتى نكند و آنها را آزرده نسازد، خدا بر علم و فضلش بيفزايد و اگر علمش را از مردم منع كند و با آنها درشتى كرده (به آنها دروغ گويد) بر خدا سزاوار است علم و پرتو آن را از او بگيرد و محبت او را از دلها بردارد(219).
20 - حق همسر: حق زن بر شوهر اين است كه بداند خدا زن را مايه آرامش و انس قرار داده و بداند كه او نعمتى است كه خدا به او ارزانى داشته، پس اگر چه حق او بر زن بيشتر است ولى احترامش كرده با او مدارا كند زيرا حق او هم بر تو اين است كه به او ترحم كنى چون او اسير تو است و غذا و لباسش دهى و چون نادانى كند بر او ببخشى(220).
21 - حق بنده: حق بنده و مملوك بر تو اين است كه بدانى او مخلوق پروردگار تو و همنوع تو است و تو مالك او نيستى، چون تو او را نيافريدهاى و هيچ عضوى از او را نساختهاى و روزيش ندادهاى و اين خداست كه او را در اختيار تو قرار داده و تو را امين بر او نموده بر او را به رسم امانت به تو سپرده تا آنچه خير به سوى او مىآيد براى تو حفظ كند، پس همچنانكه خدا با تو نيكى كرده تو با او نيكى كن و اگر آن را نمىپسندى با ديگرى تعويضش كن ولى مخلوق خدا را عذاب نكن و هيچ قدرتى جز به اراده خدا وجود ندارد(221).
22 - حق مادر: حق مادر اين است كه بدانى كه او بطورى تو را حمل كرد كه هيچ كس نتواند كسى را تحمل كند، و چيزى از ثمره جانش به تو داد كه كسى به كسى نمىدهد، و با تمام وجودش تو را حفظ كرد.
و باكى از اين نداشت كه خودش گرسنه بماند تا بتواند تو را سير كند، و خودش تشنه بماند تا تو را سيراب كند، و خودش عريان بماند تا تو را بپوشاند، و خودش سايه بانى نداشته باشد تا تو را در سايه حفظ كند.
و به خاطر خوابش را ترك كرد و از سرما و گرما حفظت كرد تا تو براى او باشى.
پس جز با يارى خدا تو را ياراى سپاسگزارى از او نيست(222).
23 - حق پدر: حق پدر اين است كه بدانى او ريشه توست و اگر او نبود تو نيز نبودى پس هرگاه چيزى خوشايند در خود ديدى بدان كه اين نعمت كه به تو رسيده اصلش از پدرت مىباشد، پس به همان اندازه شكر و سپاس خداى را بجا آور(223).
24 - حق فرزند: حق فرزند اين است كه بدانى او از توست و در دنيا با نيك و بدش به تو نسبت داده مىشود و در قيامت درباره تأديب و راهنماييش به سوى خدا و ياريش بر اطاعت خدا از تو سؤال خواهد شد، پس با او مانند كسى رفتار كن كه مىدانى در مقابل نيكى به او پاداش مىگيرى و در مقابل بدى در حق او عقاب مىشوى(224).
25 - حق برادر: حق برادر اين است كه بدانى برادر، يار و مايه عزت و قوت توست، پس از او به عنوان وسيلهاى در سرپيچى خالق و ظلم به مخلوق استفاده نكن، و او در برابر دشمن تنها مگذار و از نصيحت كردنش خوددارى نكن، البته اين حقوق براى برادرى ثابت است كه مطيع خدا باشد وگرنه اكرام و احترام خدا سزاوارتر از غير است(225).
26 - حق كسى كه تو را از بندگى نجات داده: اگر كسى تو را از بندگى نجات داده در راه خدا آزادت كرده نعمت بزرگى را در حقت ارزانى داشته و خدمتى شايسته براى تو انجام داده
پس بدان كه او مالش را در راه تو خرج كرده، و تو را از ذلت و وحشت بندگى به سوى عزت و انس حريت خارج نموده، و از اسارت ملكيت آزادت كرده، قيد و بند بردگى از دست و پايت برداشته، از آن زندان رهايت كرده و تو را مالك خود كرده، و اين فرصت را به تو بخشيده كه پروردگارت را عبادت كنى.
بنابراين سزاوارترين مردم در مرگ و زندگى به توست و ياراى او با هر چه كه لازم باشد حتى جان بر تو واجب است(226).
27 - حق كسى كه او را از بندگى نجات دهى: حق اين شخص اين است كه بدانى كه خداى تعالى آزاد شدن او را وسيلهاى براى تو در نزديك شدن به خودش و مانعى از آتش جهنم قرار داده و بدانى كه بر اين عمل دو پاداش دارى.
الف: پاداش دنيا و آن عبادت از ارثى است كه از آن شخص در صورت نداشتن فاميل به تو مىرسد تا مالى كه براى او صرف كردهاى جبران شود.
ب: پاداش اخروى كه همان بهشت است(227).
28 - حق كسى كه به تو كمك كرده: اگر كسى به تو كمكى كرد يا خرج زندگيت را تأمين نمود حقش اين است كه كمكش را به ياد داشته از او تشكر كنى و با قول نيكو خدمتش را ارج نهى و او را بين و خدا خالصانه دعا كنى.
در اين صورت در نهان و آشكار از او قدردانى كردهاى و اگر روزى هم توانستى عمل خيرش را تلافى كنى حتماً تلافى كن(228).
29 - حق مؤذن: حق مؤذن اين است كه بدانى او با صداى اذانش خدا را به يادت مىآورد و تو را به طرف بهرهمندى از انجام فريضه الهى مىخواند و تو را در انجام آن يارى مىكند. پس اين احسانش را تشكر كن(229).
30 - حق امام جماعت: حق امام جماعت اين است كه بدانى او سفارت بين تو و پروردگارت را به عهده گرفته و به جاى تو صحبت مىكند و تو به جاى او سخن نمىگوئى او براى تو دعا مىكند و تو براى او دعا نمىكنى و آن هول و هراس صحبت با خدا به جاى تو ايستاده و اگر نقص و كمبودى در نمازش باشد ضررى به تو نمىرساند در حالى كه اگر نمازش كامل باشد تو با او شريكى و او بيش از تو سهمى نخواهد برد و جان تو را با جان خودش حفظ كرد، و نماز تو را با نماز خودش محافظت نمود، پس به اندازه اين خدمات و زحمات از او تشكر كن(230).
31 - حق همنشين: حق همنشين اين است كه با او آرام برخورد كنى و در صحبت كردن نيمى از وقت را به او بدهى و از پيش او با اجازهاش برخيزى اما اگر او خواست بدون اجازه تو برخيزد ناراحت نشوى و لغزشهاى او را فراموش كرده و كارهاى نيكش را به ياد داشته باشى و جز سخن خير با او نگوئى(231).
32 - حق همسايه: و اما همسايه را بر تو ده حق است.
33 - حق همراه: هنگامى كه دو نفر با هم در سفرى همراه شوند سابقه آشنايى داشته باشند يا نه به محض همراهى حقوقى بر يكديگر پيدا مىكنند كه مراعات آنها لازم است.
34 - حق شريك: حقوق شريك در امور ذيل خلاصه مىشود:
1 - هنگامى كه پيش تو نيست و اموالش در اختيار تو قرار دارد چنان با اموالش برخورد كنى كه گوئى خودس آنجاست او را از حضور در آنجا بىنياز كنى.
2 - چون حاضر باشد حقوقش را رعايت كنى.
3 - چون در موردى نظر دهد بر خلاف او نظر ندهى.
4 - بدون مشورت او عملى را انجام ندهى.
5 - مالش را حفظ نموده و در مقابل خيانت و فريب او خيانت نكنى(235).
زيرا تا زمانى كه دو شريك به هم خيانت نكنند دست خدا بر سر آنان قرار دارد(236).
- حق مال: حق مال اين است، كه آن را از راه حلال به دست آورى و جز در مسير صحيح مصرف نكنى و در مورد آن كسى را كه زبان تشكر ندارد برخود ترجيح ندهى، با آن در راه اطاعت پروردگارت كوشش كن و بخل نورز كه عاقبت دچار حسرت و پشيمانى و عواقب بد آن مىشوى(237).
36 - حق طلبكار: اگر طلبكار مالش را تقاضا نمود و تو قدرت پرداخت داشتى مالش را به او پس بده و اگر قدرت پرداخت نداشتى او را با گفتارى خوش راضى كرده و با ملاطفت رد كن(238).
37 - حق دوست: حق دوست اين است كه او را فريب ندهى و با او خدعه نكنى و دربارهاش تقول پيشه كنى(239).
38 - حق دشمنى كه بر تو ادعا دارد: اگر چيزى را كه از تو ادعا مىكند حق اوست پس تو خود به بمثابه شاهدى براى او باش و بر او ظلم نكن و حقش را بده و اگر ادعايش باطل است و او حقى بر تو ندارد باز هم مدارا كن و با او خشونت نكن كه پروردگارت را به غضب آورى(240).
39 - حق دشمنى كه بر او ادعا دارى: اگر چيزى را كه از او ادعا مىكنى حق توست با نيكى سخن بگو و اكنون كه حق خود را طلب مىكنى حق او را انكار نكن، و اگر مىدانى كه حقى بر او ندارى از خدا بترس توبه كن و ترك دعوى نما(241).
40 - حق كسى كه با تو مشورت مىكند: اگر مىتوانى او را راهنمائى كن وگرنه او را به كسى كه توانائى ارشادش را دارد رهنمون باش(242).
41 - حق كسى كه با او مشورت مىكنى: اگر نظرى داد كه با رأى تو موافق نبود او را متهم نكنى و اگر رأيش با تو موافق بود خدا را سپاس گويى(243).
42 - حق كسى كه از تو نصيحت مىخواهد: او را تا حد تواناييت نصيحت كنى و با او مدارا كرده و مهربان باشى(244).
43 - حق نصيحت كننده: حقش اين است كه در مقابل او فروتن باشى و به گفتارش گوش فرادهى، اگر به صوابت ره نمود خدا را سپاس كن، و اگر موفق نشد با او مهربان باش و او را متهم نكن و توجه داشته باش كه او اشتباه كرده پس مؤاخذهاش نكن مگر اينكه مستحق تهمت باشد كه در اين صورت نبايد اصلاً به او اعتنا كنى(245).
- حق بزرگتر: بزرگتر از خود را به خاطر سنش احترام كن، و به خاطر تقدمش در اسلام ارج بنه. به هنگام مخاصمه با او مقابله نكن در راه جلوتر از او نيفت، او را سبك و نادان مشمر و اگر با تو خشونت كرد تحمل كن و او را به خاطر حق و حرمت مسلمانى احترام نما(246).
45 - حق كوچكتر: با كوچكتر از خود مهربان باش. آنچه مىدانى به او بياموز، اشتباهاتش را ببخش و عيوبش را پرده بپوش، با او مدارا كن و او را كمك نما(247).
46 - حق سائل: حق سائل اين است كه تا حد نيازش به او بدهى(248).
47 - حق مسؤول: اگر لازم شد از كسى چيزى تقاضا كنى در صورتى كه تقاضايت را پذيرفت و حاجت را برآورد با تشكر از او بپذير و بدان كه او به تو احسان كرده قبل از آنكه تو در حق او احسان كرده باشى و اگر تقاضايت را نپذيرفت عذرش را بپذير و از اينكه نيازت را مرتفع نكرده ناراحت نباش(249).
48 - حق كسى كه به خاطر خدا مسرورت مىكند: اين است كه اول از خدا و سپس از او تشكر كنى(250).
49 - حق كسى كه به تو بدى كند. اين است كه او را ببخشى و اگر بدانى كه بخشش زيان آور است يعنى او را بر بدرفتاريش تشويق مىكند آنگاه از ديگران يارى بخواه كه قرآن مجيد مىفرمايد: و لمن انتصر بعد ظلم فاولئك ما عليهم من سبيل (251).
50 - حق هم كيشان: حق كسانى كه آئين اسلام دارند و هم كيش تو محسوب مىشوند اين است كه تصميم بگيرى به آنها ضررى نرسانى و به آنها ضررى نرسانى و به آنها بخشش داشته باشى، در مقابل بديهايشان مدارا كنى و در راه وحدت و اصلاح آنان و تشكر از نيكوكاران آنها و دور كردن اذيت و آزار از آنها كوشا باشى.
آنچه را براى خودت دوست مىدارى براى آنها نيز دوست بدارى.
و آنچه را براى خود نمىپسندى براى آنان روا ندارى، پيران آنان را به منزله پدر، جوانانشان را به منزله برادر، پيرزنان آنان را به منزله برادر و كودكان آنها را به منزله فرزندت حساب كنى(252).
51 - حق اقليتهاى مذهبى كه در ذمه اسلام زندگى مىكنند: اين است كه آنچه خداوند از آنان مىپذيرد از آنها بپذيرى و اضافه بر تكليفاتى كه خدا بر آنها مقرر نموده از نزد خود چيزى را بر آنها تكليف نكنى. و تا زمانى كه در عهد خود با خدا(253) پايدار باشند بر آنها ظلمى روا مدارى(254).