مراتب صدق‏

صدق يا در گفتار است يا در اعمال يا در احوال.

پايين‏ترين مراتب صدق اين است كه انسان در همه حالات سخن راست بگويد. و كمال راستگويى - صدق در گفتار - در اين است كه تا ضرورت ايجاب نكند از سخنان غير صريح‏(1022) خود دارى كند كه مبادا خلاف منظورش فهميده شود و قلبش صورت كاذبى به خود بگيرد.

و سزاوار آن است كه انسان با خدا و خلق خدا راستگو باشد. كسى كه قبل از ورود به نماز مى‏گويد: روى خويشتن به سوى خدا كردم ولى در قلبش به غير او توجه دارد، يا مى‏گويد: فقط تو را مى‏پرستيم در حالى كه دنيا و هواى نفس خود را مى‏پرستد، يا مى‏گويد: فقط از تو يارى مى‏جوييم در حالى كه از غير خدا يارى مى‏طلبد، درغگوست چنانچه يگانه روزگار خويش مرحوم بحرالعلوم در منظومه‏اش مى‏فرمايد:

بر حذر باش از گفتارى كه در آن دروغ بگويى
در حاليكه تو بنده هواى خود هستى و او را مى‏پرستى نه خدا را
به زبانت مى‏گوئى فقط از تو يارى مى‏جوئيم
در حالى كه از غير خدا يارى مى‏خواهى‏(1023)

پس از اين مرحله، مرتبه صدق در نيت است يعنى بايد نيت را از ناخالصى‏ها پاك كرد و هر عملى را فقط براى خدا انجام داد.

پس از آن صدق در عزم است. و عزم همان تصميم قاطع براى انجام كار نيك است. عزم و تصميم هميشه مقارن با خود عمل نيست. گاهى قبل از رسيدن وقت عمل انسان براى انجام آن تصميم مى‏گيرد. مثلاً با خود مى‏گويد: اگر خدا مالى به من دهد تمام يا قسمتى از آن را صدقه خواهم داد يا اگر با دشمنى برخورد كنم در راه خدا با او مبارزه مى‏كنم و باكى ندارم اگر چه كشته شوم. اين تصميم گاهى مشوب به نوعى ضعف و ترديد است كه با صدق در تصميم متضاد مى‏باشد(1024).

مرحله بعد صدق در وفا به تصميم است. نفس انسان در تصميم‏گيرى دست و دل باز است، چون وعده دادن مشقتى ندارد ولى هنگامى كه وقت عمل مى‏رسد و انسان مى‏تواند به تصميم خود عمل كند، اميال و شهوات به هيجان مى‏آيند و تصميم فراموش مى‏شود. و اين مخالف صدق در تصميم است.

و لذا قرآن كريم مى‏فرمايد: يعنى به عهد خويش وفاء نمودند. (سوره اخراب، آيه 33)

مرحله بعد صدق در اعمال است، به اين معنى كه انسان در مقام عمل تمام تلاش خود را به كار گيرد تا ظاهرش مخالف باطن نباشد. البته منظور اين نيست كه ظاهر را مطابق باطن كند و به طور كلى دست از عمل بردارد، بلكه بايد باطنش را به گونه‏اى مسخر كند كه با اعمال ظاهرش مطابق باشد، و اين گونه عمل، عمل ريايى نيست. زيرا ريا كارى كسى است كه براى مردم عمل مى‏كند.

ولى چه بسيار كسانى كه در نماز با حالت خشوع مى‏ايستند و قصد ريا ندارند، اما در عين حال قلبشان از نماز غافل است. هركس به او نگاه مى‏كند، مى‏بيند كه در مقابل خداى تعالى ايستاده، در حالى كه او در باطن در ميان بازار، در مقابل يكى از اميال و شهوات خويش ايستاده است. همچنين گاهى انسان با سكون و وقار راه مى‏رود در حالى كه درونش داراى سكون و وقار نيست. چنين انسانى در عملش صادق نيست اگر چه به مردم توجه، و تصميم ريا نداشته باشد. راه نجات از اين حال، تعادل ظاهر و باطن است به اين معنى كه باطنش مطابق يا بهتر از ظاهرش باشد.

چنان كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: به خدا قسم شما را به طاعتى ترغيب نمى‏كنم مگر آنكه خود قبل از شما انجامش مى‏دهم و از معصيتى نهى نمى‏كنم مگر آنكه قبل از شما از آن كناره مى‏گيرم‏(1026).

مرحله بعد كه بالاترين و كميابترين مرتبه صدق است صدق در مقامات دين مى‏باشد مثل صدق در خوف و رجا، تعظيم پروردگار، زهد، محبت، توكل و سائر مكارم اخلاق، زيرا هر يك از اين اخلاقيات مبدئى دارند كه به مجرد ظهور آن مبدأ نام خلق بر آن نهاده مى‏شود ولى در حقيقت هر يك از آنها كمال و حقيقتى دارد و صادق كسى است كه به حقيقت آنها برسد.

قرآن كريم مى‏فرمايد: فقط مؤمنان كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آوردند و پس از آن هيچگاه شك و ترديدى به خود راه ندادند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد كردند اينان به حقيقت راستگويانند. (سوره حجرات، آيه 15)

و مى‏فرمايد: ولكن البر من آمن بالله و اليوم الاخر... سپس مى‏فرمايد:(نيكوكارى به آن نيست كه روى به جانب مغرب و مشرق كنيد - چنانكه يهود مى‏كنند -) بلكه نيكوكار كسى است كه به خدا و آخرت و فرشتگان و كتاب آسمانى و پيامبران ايمان بياورد و دارايى خود را در راه دوستى خدا به خويشان، يتيمان، مساكين و ابن سبيل و گدايان بدهد و در راه آزاد كردن بندگان صرف نمايد و نماز به پا دارد و زكات ادا كند و به عهد خويش وفا نمايد و در سختى‏ها صابر و در ميدان جنگ استوار باشد چنين كسانى به حقيقت راستگو و (تقوى پيشه‏اند). (سوره بقره، آيه 177)

از ابوذر (رحمةالله) درباره ايمان سؤال شد، ايشان در جواب همين آيه را تلاوت كرد.

به او گفتند: ما درباره ايمان از تو سؤال كرديم ولى تو درباره صدق جواب فرمودى.

فرمود: من هم وقتى از رسول خدا (صلى‏الله عليه و آله و سلم) درباره ايمان سؤال كردم اين آيه را تلاوت فرمود. به عنوان مثال، صفت خوف را در نظر مى‏گيريم، هركس كه ايمان مى‏آورد داراى صفت خوف است. به طورى كه مى‏توان او را خائف ناميد، ولى در مراتب اوليه، اين خوف به حد صدق و حقيقت نرسيده است، و لذا مى‏بينيم وقتى كسى از سلطانى يا راهزنى - در ضمن سفر - مى‏ترسد، رنگش زرد مى‏شود، اعضايش به لرزه مى‏آيد، و زندگى بر او مكدر مى‏گردد، خورد و خوابش آشفته و افكارش مشوش مى‏شود به طوريكه از قيام به وظائف خانوادگى عاجز مى‏ماند و گاهى از وطن آواره و حالت انس و راحتش به وحشت و مشقت مبدل مى‏گردد، و خود را در معرض خطرهاى فراوان قرار مى‏دهد تا به آنچه مى‏ترسد گرفتار نشود. ولى همين شخص در حالى كه ادعاى خوف از خدا را دارد معصيت مى‏كند و هيچيك از اين آثار در او ظاهر نمى‏شود.

و لذا نبى اكرم (صلى‏الله عليه و آله و سلم) فرمود: چيزى مثل جهنم نديدم كه خائف آن خوابيده باشد، و چيزى مثل بهشت نديدم كه طالب آن در خواب باشد(1029) صدق در رجا هم به همين منوال است.

بنده ممكن است در همه امور صادق باشد كه در اين صورت صديق ناميده مى‏شود. و ممكن است فقط در بعضى از امور صادق باشد كه در اين صورت فقط نسبت به آن امور صادق ناميده مى‏شود مثل صادق القول و صادق العمل.

در مصباح الشريعة از امام صادق (عليه السلام) روايت شده: اگر مى‏خواهى بدانى صادق هستى يا نه، حقيقت آنچه را در دل دارى با آنچه به زبان مى‏آورى با معيار و ميزان الهى بسنج، آنچنان كه گوئى روز قيامت است. روزى كه قرآن كريم درباره آن مى‏فرمايد: روز قيامت روز سنجيدن اعمال است. (سوره اعراف، آيه 8) پس اگر ظاهر و باطنت را يكسان يافتى، صادقى.

پائين‏ترين مرتبه صدق آن است كه زبانت با قلبت و قلبت با زبانت مخالف نباشد.

صادق وقتى به مرحله حقيقى صدق رسيد مانند شخص محتضرى است كه مرگ را بيشتر از حيات دوست دارد، در اين حال روحش را تقديم نكند چه كند(1031).